تبليغاتX
غم غمگین


غم غمگین





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

دردیده به جای خواب آب است مرا

زیرا که به دیدنت شتاب است مرا

گویند بخواب تا به خوابش بینی

ای بی خبران چه جای خواب است مرا....

بعد مدتها غیبت سللللللاااااااااام با دستی پر و دلی خوش!!!

امیدوارم تو این دنیا همه به آرزوهای کوچیک و بزرگشون برسن و هرچی شر دشمنه از سر همه کم شه

امیدوارم هرچی شیطون آدم نماس گم شه و همه آدما پای هر عهدی بمونن و وفاداری عامه بشه

الهی دل همه واسه هم بتپه و دروغ هیجا راه نداشته باشه

گفتم بعد این همه مدت با دعا های خوب شروع کنم واین کلبه ی کوچک وروشن کنم

با من هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نويسنده: نیلوفر مورخ: هشتم آبان 1388 در ساعت: 16:9
|+|

دل داده ام

دوستای گللللللللللللللللللللللللللللللللللللم سلاااااااااااااااام

سلام به همتون با اون دلهای پر از مهرتون....شرمنده که دیر میام...آخه یه کم غصه دارم....بعدم درگیر یه نشریه ام...دارم یه نشریه ی تبلیغاتی می زنم واسه یکی از  منطقه های تهران

البته الان که اینجام نشریه ی شماره یکم رفت واسه چاپ


نويسنده: نیلوفر مورخ: نوزدهم آبان 1387 در ساعت: 18:50
|+|

دورییت حتی برای این مدت کوتاه داره داغونم می کنه


نويسنده: نیلوفر مورخ: دوم آبان 1387 در ساعت: 20:28
|+|

نام : مجنون

مكان : بيغوله ي عشق

جرم اصلي : به دنيا آمدن

خوراك : اشك

كوله بار : حسرت

استاد : تقدير

فرياد : سكوت

جرم : عشق

شهرت : آواره

شغل : گداي عشق و محبت

محكوميت : زندگي كردن

نور : شمع

صدا : آه

وطن : غربت

كلام : غم

درس : عشق

بار: تنهايي

 

سلام...سلامي از ته دل...دلي پر غم...غمي غمگيييين...

اول كه اومدم خيلي حرف داشتم...حرفايي كه يادش قلبمو به درد مياره...اما نه درداي الكي...نه به خدا...يه درد راستكي... يه درد واقعي...يه درد تو همين نزديكي...

كنارمه...حسش ميكنم...دارم باهاش زندگي ميكنم...دردي كه داره وجودم و آب مي كنه...اما نبودنشم مي كشتم...

به نام او كه اگر نباشد نيستم...

سلام دوباره مي كنم...

اين بار به تويي كه نامت همواره بر لبانم جاريست...به تويي كه روزها را با تو سپري مي كنم...در كنارمي  و دردم را مي داني...اما نمي خواهي كاري كني...

آري همواره دلم لرزان لرزان است كه نكند روزي تو ....توووووووو در كنارم نباشي...

تويي كه دنيا را براي تو مي خواهم...تويي كه منشايي براي من براي رسيدن به همه چيز...

تويي كه دورييت ويرانيم را تضمين مي كند...تويي كه باور نداري عاشقت هستم...نه دروغ است...باور داري و ....

داري؟؟؟؟

در كدامين مكان گله كنم؟به كجا بروم؟ در كجا فهر كنم؟

شكايتت را به كجا بببرم................................................

چرا نمي توانم تحمل كنم سخني را كه تو بي رحمانه به زبان آوردي و من عاشقانه در حال آب شدن براي آن سخنم...

كيست كه درد مرا درمان كند؟؟؟چرا كسي صداي فريادم را نمي شنود...منم...

دختري از كلبه يي در كنار اقيانوس...با غمي غمگين تر از هر دردي در عرش و فرش....

 

(قلمي شكسته از نيلو براي يگانه ي هستي بخش...(اقيانوس آرامم)...)


نويسنده: نیلوفر مورخ: هفتم مهر 1387 در ساعت: 21:22
|+|

 

نغمه هايش زاده ي شادي نيست
پرتو اميد است
چشمهايش آيينه ي خورشيد
حسرت و اندوه را اندر صدايش خوب خواهي ديد
ميله هاي تنگاتنگ قفس همچو چنگالي بر فراز آسمان
چاره ي جستن چيست
از ميان دست هاي يخ زده ي زندان
بهر پرواز قناري ميله ها سد شده اند
قلب ها سنگ شده اند
ناله هايش نيست ويرانگر قفس را
لانه اش سخت است و فولادي
 
بهر چه پرواز خواهي اي قناري
بهر مردن
تا كه مامن باشدت من
آرزوي طعمه ي صياد چيست
چون كه طاقت را بداد از دست قناري
آرزويش جان گرفت
چشم هايش راببست و رو به آسمان گرفت
قلب او خشكيد و جسمش رنگ قبرستان گرفت
تا سرنجام در ميان خاك زندان مانده بود
روح او خورشيد گشت و قصه اش پايان گرفت

نويسنده: نیلوفر مورخ: بیست و نهم شهریور 1387 در ساعت: 17:58
|+|

توللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللد....

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام.....

سلام و ۱۰۰ تا سلاااااااااااااااااام به کل دوستای گلللللللللللللللللللللللللممممم... 

عزیزای من امروز روز تولدمهههههههههههههه....

بیاید که میخوام امروز همتون پیشم باشید.....

خوب بیا ببینمممممممممممممممممممممممم...

علیرضااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....

بعدش نوبت داداش طاهامه...

بعدم مصطفی و بهزاد و داریوشو حالا همه بیاید دیگه...

آهان رضا داشت یادم می رفت....

اگه کسیو با اسم کوچیک صدا کردمو ناراحت شد ببخشییییییییییییییییییید...

منتظر بیاید....کیکم تا نیاین که نمی ددددددددددم....

قربون همتون...


نويسنده: نیلوفر مورخ: بیست و یکم شهریور 1387 در ساعت: 14:32
|+|

سلاااااااااااااااااااااااام...

بعد از یه غیبت طولانیییییییییییییی اومدم بگم همه ی شما دوستااااااااااااای گلم ۲۱ شهریور دعوتین به غم غمگینم...

 

آخه تولدمه...منتظرمااااااااااااا...


نويسنده: نیلوفر مورخ: سیزدهم شهریور 1387 در ساعت: 14:24
|+|

 

حقیقت تلخ است اما....

نه به تلخی جدایی....


نويسنده: نیلوفر مورخ: سوم مرداد 1387 در ساعت: 17:50
|+|

..........


نويسنده: نیلوفر مورخ: یکم مرداد 1387 در ساعت: 19:12
|+|


نويسنده: نیلوفر مورخ: نوزدهم تیر 1387 در ساعت: 12:13
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+